تبليغاتX
عشقبازان این چنین مستحق هجرانند...


روزها فکر من اینست و همه شب سخنم - که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

ز کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ - به کجا میروم آخر...؟! به کجا؟!!



و شهید از تو شرمنده ام که گذشتی و من نگذشتم!!!!
رک و راست بگم، نتونستم بگذرم!!!


و شرمنده از تو ای پدر شهید که تمام آرزوهایت را بوسیدی و گذشتی و من نگذشتم!!
و باز نتونستم بگذرم!!!


و شرمنده از تو ای مادر شهید که تمام هستیت را به خاک سپردی و گذشتی و من نگذشتم!!

و باز نتونستم گذرم!!!


و شرمنده از فرمانده ی وفادارم، شهید محمد سلیمانی، که نگذاشت بگذرم ولی من گذشتم!!!!
محمد شرمنده ام!!!!



و پایان هر دیدار یک کلام است، خدانگهدار!


این وبلاگ غیر فعال شده و ازین به بعد برای کسی کامنتی ازین وبلاگ گذاشته نخواهد شد!


+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1391;ساعت 12:43;  توسط تخریب چی  | 

 

مادر دو بخش دارد!
ما + در!
و امان از در که بی مادرمان کرد!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1391;ساعت 0:44;  توسط تخریب چی  | 

خواهش میکنم! خواهش میکنم! تشویق لازم نیست!! میدونم چشماتون شاخ درآورده که تخریب چی به روز کرده! راستش خودشم تعجب کرده!!!! دعا کنید خدا هدایتش کنه این سرباز بی معرفتو که رفقاش شدیدا ازش شاکین! ایشالا شهید بشه همتون راحت بشید از دستش!
 راستییییییییییییی بروبچ باصفای سنگر عیدتون مبارک!
به قول بابابزرگ: "ایشالا به آرزوهای مشروعتون برسید!!!! "
ایشالا سال دیگه توی یکی از برگه های تقویمامون بنویسن " روز ظهور مهدی فاطمه(عج)" !!!
ایشالا فرمانده کل قوامون در پناه حق پیروز و سلامت باشه!
ایشالا حاجی و کربلایی و مشتی و قمی و ....بشید!
ایشالا خداوند وسعت رزق (از جمله فراوانیه عیدی) نصیبتان بگرداند!!
_ این همه دعای مفت و مجانی کردم براتون، حداقل برا اجابتشون یه صلوات بفرست بچه _

محمدعزیزم، فرمانده گردان تخریب، تولدت مبارک!
داش محمد! خیلی دلمون برات تنگ شده! برا شبای عملیات! برا حال و هوای سنگرمون! برا زیارت عاشورا.....
مطمئنم خیلی از بروبچ سنگر که الان درد دل تخریب چی رو دارن میخونن،حرفامو تائید میکنن!دل هممون برات تنگ شده فرمانده!نمیخوای بیای به سربازات سر بزنی؟!
بروبچ!فرمانده بیسیم زده هرکی از لحظه ی گرفتن نامه اعمالش هراس داره،خرما زیاد خیرات کنه!!!
محمدجان ما تا شما رو داریم، هراس برا چی داشته باشیم؟!
دستمونو بگیرید شهدا!
گرچه لایق نیستیم، ولی خود مادرمون حضرت زهرا(س) هم وقتی براشون مشکلی پیش میومد میرفتم کنار شهدا و به اونا متوسل میشدند! شهدا لایقمون کنید!


در باغ شهادت باز باز است!
محمد مهدی و نریمان ثابت کردن که باز است!
خوش به حالتون رفقا که امسال عیدیتون رو از اربابمون گرفتید!
شهادتون مبارک!

دعامون کنید!



یا که خدا به خلق پیمبر نمیدهد / یا گر دهد ، پیمبر ابتر نمیدهد
دختر در این قبیله تجلی کوثر است / بیخود خدا به فاطمه دختر نمیدهد
زینب(س) عفیفه ای ست که در راه عفتش / عباس میدهد،نخ معجر نمیدهد
ولادت بانوی عشق مبارک!



اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد، مرا لعن کند.
ما هرگز نشنیده ایم که کسیبه کمال دست یابد ولی نماز شب نخوانده باشد!
آیت الله قاضی
(اینم عیدی از طرف ما.نوش جون دلتون)



+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1391;ساعت 23:56;  توسط تخریب چی  | 

و باز تو ایرانیه غیور و هوشیار پیروز انتخابات شدی!!!!
آهای جناب دشمن! این سیلی هم روی بقیه ی سیلیها نوش جونت!!!!


انتخابات، پيروي از ولايت

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1390;ساعت 20:28;  توسط تخریب چی  | 

اولا: سلام علیکم جمیعا و رحمه الله و برکاته!!!!!

دوما: انتخابات!


سوما: نمیخوام مطلبی مفصل درباره انتخابات بنویسم که بسی حرف هست و نگفتنش دلیل به نبودنش نیست ولی همه ی این حرفا رو میشه توی چند تا جمله ی کوتاه خلاصه کرد!
میخوام نظر خودمو بگم و مخالفین و موافقین نظرشونو درباره نظرم بفرمایند!
سوال: -کی از من میخواد که رای ندم؟! (دوست یا دشمن؟ چون جوابش واضح هست دیگه ابراز نظر نمیکنم)
     -     اگه رای ندم نشان دهنده ی چیه؟! (منکه میگم نشان دهنده اینه که کشورم و خاکم برام مهم نیست و اونوقت حق ندارم خودمو ایرانی بنامم)
      فعلا به همینا جواب بدید تا بعد!!!


اما با تو!
تویی که میگی کسی صلاحیت نداره تا بهش رای بدم!
حتی اگه حرف تو د رست باشه -که نیست- باز این دلیل به شرکت نکردن توی انتخابات نمیشه چون بین بد و بدتر اگه بد رو انتخاب نکنی مجبوری بدتر رو تحمل کنی و حق اعتراضی هم نخواهی داشت!

و اما تو!
سرباز مطیع آقا! فرمانده امر به جهاد فرموده! مگه همیشه نمیگفتی "وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد" ؟؟  حالا وقتش رسیده!!! جهاد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1390;ساعت 20:27;  توسط تخریب چی  | 

 

کلام نور(فایل صوتی)

حتما فایل صوتیه بالا رو گوش بفرمائید بروبچ انقلابی و غیر انقلابی!!!




سلام همسنگرای باصفا!
خیلی دلم هوای سنگرمون رو کرده بود ولی فرمانده در جریان امور بنده ی حقیر هستند که مدتیه توی یکی از سنگرا عضو شدیم به طور مادام العمر و سربازیه اون سنگر رو میکنیم و باعث شده فرصت نکنم مدتی به سنگرم سر بزنم!
شرمنده ام از همه ی همسنگریام که ازم دلخورند! ایشالا جبران میکنم!
مثل همیشه دعا برای تخریبچی فراموش نشه!



معلممان به خط فاصله میگفت خط تیره!
او میدانست فاصله ها چه به روز آدم ها می آورد!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1390;ساعت 2:27;  توسط تخریب چی  | 

عشق گاهی وقتها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

در قرآن خوانده ام و یعقوب یادم داده است

 دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1390;ساعت 18:5;  توسط تخریب چی  | 

و همچنان حسین(ع) منتظر یاریست!
و هر روز عاشوراست!

 

به فدای اون اشکای چشمای کوچیکت ای علی اصغر حسین (ع)

 

تو شهر ما وقتی یه دختربچه ی سه ساله یتیم میشه، براش عروسک میبرن تا آروم بشه ، نه سر باباشو!
قربون گل یاس سه ساله ی کربلا!

 

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است!
السلام علی الحسین(علیه السلام)

 


دلنوشت!
سلام بروبچ سیاهپوش سنگر! عزاداریاتون قبول!
همسنگرای با صفا! تخریب چی داره میره! تا کی رو نمیدونم! دلم برا همتون تنگ میشه! دعام کنید!
حرف زدن از شهدا چقدر آسونه ولی انگار داشتن وجدان خیلی سخته! اگه من از شهدا حرف زدم،ادعایی نداشتم،ولی حواست باشه که ادعات زده بالا! خیلی بهت حال میده تخریب چی رو تخریب کنی؟! باشه! بکن! عیبی نداره،ما هم خدایی داریم! ولی یادت باشه از اذیت کردن کسی که جز خدا یاری نداره باید بترسی!! خادم شهدا!!!! خداروشکر که شهدای شما هنوز شاهد هستن! شکایتمو پیش شهداتون بردم! ایشالا بتونی جوابگوشون باشی! خوبه یکمی بجا تهدید و فحش و نشون دادن باطنت، با خدات خلوت کنی!!!
اعوذ باالله من نفسی!!!
این شبا وقت خوبیه که یکم با خدا و شهدا خلوت کنیم بروبچ! منم تو حال خوش دلتون دعاکنید!!!
بچه ها! اگه کسی با اسم من براتون کامنت گذاشت،بدونید که من نبودم! مثل اینکه آبروی مردم براشون ارزشی نداره! نمیدونم با چه وجدانی ، ولی از طرف من تو وبلاگا داره کامنت میذاره! خلاصه اینکه بدونید من نیستم!
یاعلی و بچه هاش (علیهم السلام)
+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1390;ساعت 19:34;  توسط تخریب چی  | 

فقط ببین و فکرکن! حرف نزن! فقط فکر کن! باوجدانت فکرکن!!!

فکرمیکنی اینا دارن کجا میرن؟؟ برا چی دارن میرن؟؟؟ برا کی دارن میرن؟؟
اونوقت تو اسم خودتو گذاشتی خادم الشهدا!!!
شهدایی که تو شبای عملیات، قبل از تخریب منطقه،اول نفس خودشونو تخریب کردن! شهدایی که هیچوقت دلیل برا گناه کردن نیاوردن! هیچ وقت برا گناه کردن توجیه نیاوردن!
آبروی همه ی خادم و شهدا رو داری با رفتار و حرفات زیر سوال میبری!!!!
تورو به اون خاک مقدسی که ای کاش قداستشو درک کرده باشی، یکم به کارات فکر کن!
کی گفته هرکی لباس خادمی به تنش کنه دیگه همه چیز تمومه و شده سرباز آقا؟؟ چرا داری خودتو گول میزنی؟؟
آهای بچه بسیجی! اگه همین الان چشمامون باز بشه و شهدا رو جلو خودمون ببینیم و صداشون رودرک کنیم ، به نظرت چی بهت میگن؟؟
یکم به خودت بیا!



غم نوشت!
خدایا فقط خودت میدونی چقدر ناراحتم و دلم شکسته! اسمشو گذاشته خادم الشهدا و اونوقت چه راحت به کسی تهمت نابجا زد و چه راحت تر گفت: آهای تو که از ما نیستی.یادت باشه بردن آبرو برا ما کاری نداره!!!

حواست هست؟؟؟
-بچه ها! به نظرتون چرا حضرت آقا با اینکه این همه فدائی داره ، باز با اشک و بغض میگه: " أین عمار؟؟"
بچه ها یعنی رهبرمون حتی یه عمار هم نداره!!! حواست هست؟؟؟
-بچه ها! رک وراست بگیم! چقدر داریم با بصیرت کار میکنیم و با بصیرت میجنگیم؟؟ حواست هست؟؟
-آهای تو که خیلی خودتو بزرگ میدونی و ما رو بی دین وایمان! حواست هست که شهدا لحظه به لحظه دارن میبیننت؟؟؟ اونوقت نگو هرکی جارو گرفت هیئتو جارو زد میشه هیئتی!!! اگه مردی یه جارو بردار و برو هوس و بی غیرتیتو جارو کن تا اسم همه بچه هیئتیا بخاطر تو کثیف نشه!
-آهای تو! تو که اسم خودتو گذاشتی بچه بسیجی و ولایتی! کجای ولایت گفته اجازه داری به مخالفینت فحش بدی و توهین کنی؟؟؟ حواست هست؟؟
-آهای تو! خادم الشهید! یادته هنوز شبای منطقه رو؟؟ یادته چقدر از شهدا میخواستی تو رو هم با خودشون ببرن؟؟زدی زیر همه حرفات؟؟ تو هم شدی همرنگ مردم این شهر!! زیر پاتو ببین! به کف کفشت خون شهدا چسبیده و خشک شده! حواست هست؟؟
-آهای همسنگر باصفا وپاکم! میدونی که همه رو با هم جمع نبستم! ولی یه نقطه ی سیاه توی یه صفحه ی سفید و پاک خیلی توچشم میزنه!!! یکی از ما اگه اشتباه کنه،اسم هممون لکه دارمیشه!حواسمون هست؟؟؟


اینم برا هم دردهای خودم!
اگه اسپیکراتون خاموشه لطفا روشن کنید تا جیگر دلتون حال بیاد! منم دعا کنید بروبچ پاک و باصفا!
تقدیم به فرمانده ی باوفام،محمد عزیزم! خودت میدونی چقدر دلم برات تنگه فرمانده!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1390;ساعت 19:50;  توسط تخریب چی  | 

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که ھوس مي کردم سر سنگينم راکه پر از دغدغه هاي ديروز بود و ھراس فردا ،بر شانه ھاي صبورت بگذارم و آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه ھاي تو کجا بود ؟

 گفت: عزيز تر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه ھستي .

من ھمچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن ھمه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟

گفت : عزيزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکھايت به من رسيد

و من يکي يکي بر زنگارھاي روحت ريختم تا باز ھم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنھا اينگونه مي شود تا ھميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راھم گذاشته بودي ؟

گفت : بارھا صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو ھرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود ،که عزيز از ھر چه ھست از اين راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھي رسيد .

گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتي ؟

گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناھت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ،

بارھا گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي .آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد  که تو تنھا اينگونه شد که صدايم کردي .

گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار مي کني ھمان بار اول شفايت مي دادم .

گفتم :مھربانترين خدا ، دوست دارمت ...

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم                           اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم


یک قطره آبم که در اندیشه دریا                              افتادم و باید بپذیرم که بمیرم


یا چشم بپوش از من و از خویش برانم                       یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم


این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی ست                  من ساخته از خاک کویرم که بمیرم


خاموش مکن آتش افروخته ام را                             بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم



اطلاع نوشت: این نوشته قلم خودم نبود ولی حرف دل خودم بود!!! جایی خوندم.خیلی چسبید.گفتم بذارم همه همدردام بخونند و حالشو ببرن! حالا همه تعریف تمجیداتون رو پس بگیرید!
دلنوشت: خدایاشکر!!!!!
از تخریب چی به تمام سنگرها:  با عرض سلام و تبریک عید کباب ، با اجازه بروبچ ما یه هفته ای اومدیم مرخصی! شرمنده که نمیتونم بیام به سنگراتون سر بزنم! بجاش براتون دعامیکنم! ایشالا شهید بشید تا وقتی برگشتم(اینم دعا!!!) وقتی برگشتم به کامنتها جواب میدم به امید خدا! دعا یادتون نرههههههه!!!!!

تبریک نوشت!
سلام بروبچ باصفا و باوفای سنگر! عید ولایت به همه مبارک! هرکی سید هست زود باشه لو بده تا بریم عیدی بگیریم ازش!!!!! راستی خیلی شرمنده ام که نتونستم برا بزرگترین عیدمون پستی بذارم ولی دعوتتون میکنم برید به سنگر زیر و حتما حتما یکبار خطبه غدیر رو بخونید!!!! حتما بخونیدااااا!!! از فرمانده سنگرشون میپرسم هرکی نرفته باشه باید تنبیه نظامی بشه!التماس دعای شدید!
http://dideye-bidar.blogfa.com/post-152.aspx

تخریب چی ها و بروبچ سنگر به صف!!!
برادران و خواهران گرام!!!
حتما به وبلاگ زیر یه سری بزنید! و نشون بدید که بسیجیه بابصیرت سنگر ما یعنی چی!! کسی حق نداره به کشور و دین من توهین کنه! اگه حرفی هست،بیاد منطقی بزنه!چون تمسخر و توهین برا انسانهای ضعیفه که خودشونم میدونن حرفشون از پایه غلطه و نابجاست! بچه ها ما زنده باشیم و کسی جرئت کنه به این خاک مقدس چپ نیگاه کنه؟؟؟ ببینم چی میکنیدا!!!
http://mobarez-zakhmi2.blogsky.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1390;ساعت 0:15;  توسط تخریب چی  | 

من به پابوسي تو آمده‌ام
شهر گلدسته‌هاي رنگارنگ
شهر قم، آشيان آل الله
شهر علم و ديانت و فرهنگ

گنبد دلگشاي تو از دور
در ميان مناره‌ها پيداست
امتداد حضور آينه‌ها
در نگاه ستاره‌ها پيداست

آه بانو، بگير دست مرا
كه به جز تو مرا پناهي نيست
مي‌توان با تو تا خدا كوچيد
كز حرم تا بهشت راهي نيست

در پگاهي كه با دو دست نياز
به ضريحت دخيل مي‌بندم
پر و بال دعاي خود را من
به پر جبرئيل مي‌بندم

بس كه شب‌ها ستاره مي‌شمرم
آسماني شده‌ست دامن من
كز گناه است عاشقي كردن
گنه عالمي به گردن من

قطعه‌اي از بهشت خوب خدا
آشكارا به منظر حرم‌ست
طاير پرشكسته دل ما
تا هميشه كبوتر حرم‌ست

از مأموریت که برگشت، خوشحال بود. پرسید: «راستی فرمانده! گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟» ابلیس جواب داد: «امام اینها که بیاید، روزگار ما سیاه خواهد شد؛ اینها که گناه میکنند، امامشان دیرتر می آید...»

 

بروبچ سنگر حلال بفرمائید!
حضرت معصومه(س) طلبیدند و ایشالا یه دو روزی مهمون بروبچ قم هستیم!
جاتون خالی شب جمعه و مسجد جمکران و...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مهر1390;ساعت 23:38;  توسط تخریب چی  | 

 

او غایب است ، نه چون اینجا نیست ، چون همه جا هست ...
او غایب است از فرط حضور...
پس از چیست که نه غایبش میدانیم ، نه حاضرش میبینیم؟!
آی رفیق!
خطای ما کدام بود؟!
خطای ما این بود که فریب قواعد دستور زبان را خوردیم...
خطای ما این بود که پنداشتیم او همان سوم شخص غایب است و من اول شخص حاضرم...
خطای ما این بود که نوشتیم او ولی نخواندیم تو...
خطای ما این بود که باور نکردیم از خطای ما میگذرد...
پس بنویس او ، بخوان تو...
و یادت باشد جز او نیست ، نه من ، و نه تو...

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390;ساعت 16:10;  توسط تخریب چی  | 

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی(علیه السلام)



همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید!

سلام! ضامن آهو، دل شکسته من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید

نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است
مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..

به پای در دلت، ای غریبه تنها
علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید


برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.

 


 

اى راهب کلیسا کمتر بزن به ناقوس

خاموش کن صدا را نقاره میزند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

بردار جان خود را با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روى زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

 

 

 

 

 

 

 


تشکرنوشت!
چه میکنند این کرمانشاهیا! الکی که نیست بهشون میگن مردم غیور! آی خدا خیرتونبده! خدا به غیرتتون بیفزاید!
بروبچ برید به آدرس زیر و برا خودتون حال کنید!
http://www.dadna.ir/fa/news/35437
احضارنوشت!!!!
بروبچ سنگر! آهای بروبچ ایرانی! آهای بچه مسلمونای با غیرت!
برید به این وبلاگ و ایرانی بودن خودتون رو بهشون نشون بدید! ببینم چی میکنید!
http://www.manoto-tv1.blogfa.com/
صرفا جهت اطلاع!
تخریب شد!
+ نوشته شده در  شنبه 16 مهر1390;ساعت 13:6;  توسط تخریب چی  | 

و میان تو و خدا چه سری بود که خون خویش را به بهایش دادی و گذاشتی و گذشتی؟!
و من به چه می اندیشم که خونت را فرش راهم ساخته ام و میگذرم و نمیگذرم؟!

 

 

 

کاش منم مثل تو تموم زندگیم رو بریزم تو یه کوله پشتی و با خیال راحت سرمو بذارم رو خاک و چشمامو به تموم دنیا ببندم!

 

 

 

 

 

 

 

 

شهدا!
نمیشه دست ما رو هم بگیرید و ببرید پیش خودتون؟!
اینجا دیگه جایی برا زندگی کردن نیست! دیگه تو این شهر نمیشه نفس کشید!
شهدا دلمون تنگتونه!

 

بچه ها!
واقعا شهدا برا چی از جونشون گذشتن و رفتن؟!
بچه ها! ما بعد شهدا چی کردیم؟!

 



دفاعی که مقدس شد!
اون روزا حتی خوشبین ترین سیاست مدار های جهان فکر نمیکردن که عراق نتونه ایران رو تصرف کنه! ایرانی که تازه انقلاب کرده بود و درحال جمع و جور کردن وضع کشورش بود و از صفر شروع کرده بود! در مقابل عراق بود که اسمش عراق بود ولی وقتی یه سیلی بهش میزدی، آخش رو آمریکا و انگلیس و شونصدتا کشور دور و نزدیک دیگه میگفتن!
اونا به خاک ما حمله کردن ولی خبر نداشتن که این جنگ،جنگ سلاح و تاکتیک نظامی نیست! جنگ ایمان و شجاعته! جنگ فداکاری و مردانگی!
اصلا تا حالا از خودتون پرسیدید چرا میگیم دفاع مقدس؟! اصلا چرا مقدس؟! چرا دفاع؟؟
ما شروع کننده ی جنگ نبودیم ولی این جنگ باعث شد خیلی چیزا رو ما به جهان ثابت کنیم! هر جنگی خسارتها و خرابیایی با خودش داره ولی مهم اینه که این خسارتها رو به چه قیمتی بدی! خیلی از شهرامون ویران شد ولی جوونای ایرانی به کل جهان ثابت کردن که امر رهبرشون و  دفاع از دینشون از جونشون بالاتره! دفاع ما مقدس شد چون در ازاش هزاران نفر جونشون رو دادن! کجای دنیا این مردانگی رو دیده که کسی از تموم دلبستگیاش ببره و جونشو بده برا دفاع از ناموس کشورش! برا خاکش! برا رهبرش!
دفاع ما مقدس شد چون به بهای خون پاک جوونای خاکش بود!

کشوری که با حمایت مستقیم ابر قدرتهای جهان به خاکمون حمله کرده بود ، فهمید که رقیبش با قانون عشق تموم تاکتیکای نظامی رو خنثی میکنه! خودش با پای خودش کشید کنار و پرچم سفیدشو بالا برد!
اگه باور نداری حرفمو به این سوالم جواب بده! ابر قدرتهایی که این همه قدرت نطامی دارن و هر روز دارن برا ایران خط و نشون میکشن،پس چرا تهدیداشون رو عملی نمیکنن و به خاکمون حمله نطامی نمیکنن؟!
بروبچ سنگر! دشمن خوب فهمیده که جوون ایرانی از کشته شدن پای هدفش هراسی نداره! برا همینه که جنگ نرمو راه انداخته! بجا اینکه از رو به رو بهت گلوله بزنه، ویروس پخش میکنه تو بدنت تا تک تک سلولاتو تخریب کنه و از پا دربیای!
بازم جنگ نابرابر! بازم جنگ تحمیلی! وباز هم جوان ایرانی!!!


از تخریب چی به بروبچ سنگر!
خیلیا به تخریب چی انتقاد کردن و فکر کردن که نذاشتن پست برا هفته دفاع مقدس از رو غفلت و کمکاری بوده! ولی هیچکی ندونست که مثل همیشه سکوت بلندترین فریاده! گاهی درد به قدری زیاد میشه که آدم حتی قدرت نداره ضجه بکشه!
بچه ها به شهدا قسم این رسمش نیست! رهبرمون غریبه ها! آخه چرا ما باید باشیم و آقامون وقتی میره حرم امام رضا-علیه السلام-  کنار ضریح اشک بریزه و...
خیلیامون آرزو داریم شهید بشیم ولی غافل ازینکه جنگیدن تو این سنگر خودش شهادته!
امروز روزیه که دوباره جوون پاک و غیرتمند ایرانی باید ثابت کنه که محکمتر از دیروز پای آرمانهای کشورش و دینش هست و تابع محض ولیه فقیه و رهبرشه!
اونایی که داد میزدیم "وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد" - حکم جهاد صادر شده! کی مرد میدونه؟! یاعلی(ع)
+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390;ساعت 18:46;  توسط تخریب چی  | 

باز آمد بوی ماه مهر...ماه مهربان

 

 

این روزا کوچه و خیابونای شهرامون یه حال و هوای دیگه داره! خواب و تفریح سه ماهه تموم شده و دیگه وقت درس و مشقه!

 

 

صبح زود که بزنی بیرون ، قیافه دختر و پسرای کوچولویی رو میبینی که با چشمای پف کرده ولی با اشتیاق دارن میرن مدرسه! هنوز کفشاشون برق میزنه و قمقمه آبشون تو گزدنشونه! چه صادقانه دست به دست هم میدن و میرن مدرسه!

 

 

آی جوانی! کجایی که یادت بخیر!
یه وجه مشترک تو خاطرات هممون ، اولین روز مدرسه هست!
کلاس اول!
جز طلائیترین خاطرات هممون!
یه گروه از بچه ها نیومده شروع کرده بودن به بازی! یادش بخیر بعضیا هم داشتن گریه میکردن!

 

از جلووووو نظاااااام!!!!!!

 

 

بچه ها کتاب کلاس اول یادتونه؟!
بابا آب داد!
آن مرد در باران آمد!
خوشا به حالت ای روستایی....

 

وای چقدر دلم تنگ شده برا سالهای اول مدرسه!

 

همیشه دوست داشتم زاغک پنیرشو نصف کنه و به روباه هم بده!

 

ولی نمیدونم چرا هرچی بزرگتر میشیم اشتیاقمون به درس و مدرسه کمتر میشه!!!

 

حالا که بزرگ شدیم میگیم: باز آمد بوی ماه مهر،ماه نامهربان!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1390;ساعت 21:42;  توسط تخریب چی  | 

ای خدای محمد!
تو گفتی که گنهکاران با شفاعت و استغفار رسول آمرزیده میشوند.ما عقب ماندگان از عصر ظهور پیامبر چه کنیم اگر مصطفای جاودانه ی تاریخ برایمان دست استغفار بر نیاورد؟!

ای خدای مرتضی!
گردی از گامهای فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه ی نامردی در جهان بخشکد!

ای خدای علی(علیه السلام) !
اگر خلق عالم علی را میشناختند ، دوستش میداشتند. و اگر خلق عالم علی را دوست میداشتند ، جهنم آفریده نمیشد.
حضورمان را در بهشت عشق علی جاودان بدار!

ای خدای فاطمه!
اگر دست آرمان زنان به گرد گامهای زهرا میرسید ، جهان گلستان میشد.
جهان را گلستان کن!

ای خدای مجتبی(علیه السلام) !
روح ما را به حلم زیباترین فضیلت انسان بیارای تا چشمه ای از تشیع مجتبوی درما ظهور کند!

ای خدای حسین (علیه السلام) !
ائمه معصوم ابواب رحمت اند و کشتی نجات.
ما را از بازترین باب و سریع ترین کشتی نجات محروم مساز!

ای خدای سجاد (علیه السلام) !
چه بزرگی تو که با وجود سجاد(ع) دیگران را نیز بنده میشماری. عبادتشان را به حساب میاوری و بر سرشان سایه ی خدایی میگستری.
ما هرچه بندگان بدیم ، تو خدای خوبی! به ما لیاقت بندگیت را عنایت کن!

ای خدای باقر(علیه السلام) !
علم نیست آنچه در نزد مردمان است. علم آنست که مظهرش باقرالعلوم است.
ما را سنگریزه ای از سلسله جبال علوم باقری عنایت کن!

ای خدای صادق(علیه السلام) !
ما را چنان تفقهی در دین عنایت کن که سره از ناسره باز شناسیم و تحریف و انحراف و التقاط  را از حقیقت محض تمییز دهیم و شیعه راستین امام صادق(ع) باشیم!

ای خدای صابر(علیه السلام) !
ظرف صبوری و تحملمان را وسعت ببخش و جانهایمان را برای ایتلا خودت سرشار از رضایت و اشتیاق کن!

ای خدای علی بن موسی الرضا(علیه السلام) !
اماممان بی تردید شنوای سلاممان هست. ما را شنوای پاسخ ایشان قرار ده و ارتزاقمان را بر خوان سرشار از برکتش مستدام و روز افزون کن!

ای خدای جواد(علیه السلام) !
باران کرامت جواد الائمه شایستگی نمیطلبد و بر شوره زار گلستان میبارد.
ما را شناسای این کرامت بی نظیر قرار ده!

ای خدای هادی(علیه السلام) !
آنگاه که خورشید هدایت در محاق مظلومیت مستتر میشود برای دریاقت انوار ولایت ما را چشم بصیرت عنایت کن!

ای خدای حسن بن علی العسکری(علیه السلام) !
از زمان حضور آخرین امام حاضر ، جهان هم چنان تاوان بی لیاقتی اش را پس میدهد.
به ما لیاقت دیدار فرزند عسکری را عنایت فرما!

ای خدای مهدی(عجل الله) !
در جهان کیست که ریزه خوار سفره ی امام نیست؟!
چشمی عنایت کن که ولی نعمت خویش را باز شناسیم!


 برگرفته از کتاب مناجات سید مهدی شجاعی.(صرفا جهت اطلاع! اسم ایشون رو گفتم تا حقشون ضایع نشه! )
وداع نوشت: نه اینکه فکر کنید ما همسایه کوچه پشتیه امام رضا (ع) هستیما! تازشم هیجده ساعت تا مشهدش فاصله داریم. ولی گدائی کردن در خونشو خوب بلدیم. همسنگرای عزیز دوباره حلال بفرمائید که امام رضا(ع) دوباره طلبیدند! فردا ان شاالله عازم مشهدیم! دعاگوی همتونم هستییییم!
سلام به تموم همسنگرای خوبم! ما به سلامت برگشتیما! بدوئید بیاید تا نخود کشمش تموم نشده!
-چندتا عکس براتون سوغاتی آوردم که گذاشتم تو ادامه مطلب! هرکسی حال خوشی بهش دست داد منو هم دعا کنه!


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390;ساعت 3:3;  توسط تخریب چی  | 



قربون کبوترای حرمت امام رضا-ع-
میخوام برم به مشهدو یه هفته اونجا بمونم-تو حرم امام رضا-ع- نماز حاجت بخونم!
بهش بگم امام رضا-ع مریضا رو شفا بده.حاجت دل همه رو از طرف خدا بده!


جای همتون خالی مثل اینکه شبهای قدر ما هم آنتن داد و به همین زودی امام رضا-ع- ما رو طلبید! آی دلم چقدر تنگ صحن و سراشه.همتون رو دعا میکنم البته اگه لایق باشم!
از تخریب چی به تمام سنگرها: همسنگری های عزیزم خوبی بدی دیدید حلال کنید.سفره دیگهههههه!شاید رفتیمو دیگه برنگشتیم!!!
اگه تا وقتی برگردم بچه های خوبی باشید قول میدم ببرمتون پیش فرمانده! هرکی میخواد بیاد ، بره تو سایت زیر و ثبت نام کنه!
http://www.pw-arzeshi.com/didar.php
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1390;ساعت 17:4;  توسط تخریب چی  | 

تاحالا به این فکر کردی که چرا خدا اسم ماه خودشو "رمضان" گذاشته؟!
رمضان! ر.م.ض! سوزاندن! سوختن! ایمنی از آتش!
آره.میدونم پیامبر(ص) فرمودن : رمضان،رمضان نامیده شد زیرا گناهان را میسوزاند.ولی. . .
ولی اگه یکم عشقولانه نگاه کنی میفهمی یه خبرائیه!
وقتی به پروانه گفتن عاشق که تو شعله های شمع سوخت!
مجنون وقتی تو عشق لیلاش به جنون رسید که سر به بیابون زد و زیر آفتاب داغ بیابون سوخت!
یعنی شرط رسیدن به سرحدعشق ، سوختنه؟!

تاحالا فکر کردی چرا خدایی که رحمان و رحیم هست گفته تو ماه خودش باید سختی کشید؟
چرا خدایی که رزاق هست خواسته تو ماهش روزه بگیری و چیزی نخوری؟
اگه تو هم به اون نتیجه ای که من رسیدم رسیدی...بگو
یا حسین(ع)!!!


ای خدای رمضان!
میهمانی تو دعوت به نخوردن و نخواستن است. دعوت به پرهیز و ستیز.همچنانکه دوست داشتنت دعوت به پذیرش بلا و ابتلا!
به ما تفهیم کن که تو جهان را چگونه نگاه میکنی!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مرداد1390;ساعت 1:5;  توسط تخریب چی  | 

بگذار دنیا زندان مومن باشد و بهشت کافر! عشاق از امید بهشت و خوف دوزخ گذشته اند و خدارا با عشق میپرستند!

خدایا اعتراف میکنم که کردم با خودم آنچه تو نمیپسندی و فریاد میزنم تا همه بفهمن : "ظلمت نفسی"
خدایا من بدکردم ولی در تو که بدی راه نداره،پس باز خدایی کن و برمن ببخش هرچه غیر تو کردم و هرچه غیر تو خواستم!
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق؟!
خدایا شوق پرواز سراسر وجودمو گرفته ولی افسوس که من زندانی قفس نفس خودمم!

یا فتاح!  یا فتاح!  یا فتاح!
ای خدایی که کلید هر در بسته ای! کلید این قفس رو هم بازکن تا پرنده ی وجودم پربکشه و رها بشه تو آسمون مهربونی و بخششت!
مرهمی بذار به بال و پر شکسته ی این پرنده "یا من اسمه دواء و ذکره شفاء"

خدایا دلم برا نگاه مهربونت تنگ شده!
خدایا اگه تو نگاهتو از من برداری من کجا برم که جز در خونه ی تو جایی رو بلد نیستم! هربار گناه کردم باز برگشتم در خونه ی تو! هربار سرکشی کردم باز برگشتم به در خونه ی خودت به امید عفو و بخششت!
خدایا عذابم بده ولی منو از در خونت بیرون ننداز! آخه خدا جون همه امیدم اینه که هرجا برم باز میتونم برگردم به حریمت!
خدایا تو هرچی خوبی کردی من بدی کردم! ولی خدا من طاقت دوریتو ندارما! عذابم بده و تنبیهم بکن ولی باهام قهر نکن خدا!
الهی و سیدی و مولای و ربی! صبرت علی عذابک ، فکیف اصبر علی فراقک؟!

خدایا اگر مرا به آتش دوزخ بری اهل آتش را آگاه خواهم کرد که من تو را دوست میداشتم!!!!!


پی نوشت: نوشته هام سر و ته نداشت ولی سر و ته حال این روزای تخریبچیه!
توجه نوشت: از تخریب چی به تمام سنگرها!!! سیمهای بیسیمم پاره شده!دعا کنید زود تعمیرش کنم و برگردم به عملیات!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مرداد1390;ساعت 16:37;  توسط تخریب چی  | 

آدامس!
این شخصیت چسبنده و شیرین و جذاب وقتی تو دهن یکی میچرخه و شیرینیش گرفته میشه دیگه کسی حاضر نیست بذارتش تو دهنش!

لنگه کفش!
شیک ترین و گرون ترینش اگه بیشتر از یه هفته پشت ویترین مغازه بمونه دیگه کسی نگاهشم نمیکنه!

طلا!
با اینکه ارزشش برکسی پوشیده نیست اما اگه مجانی بخوان بفروشنش هیچکی رغبت به خریدنش نمیکنه!

گل!
وقتی شونصدتا دماغ بوش کنن ، دیگه هیچ بو و لطافتی براش نمیمونه و میشه هم ارزش با علف هرز!

مروارید!
تا وقتی تو صدفه و دیده نمیشه همه سرش دعوا دارن و جذابه اما وقتی صدفش باز بشه و همه ببیننش دیگه کسی سراغش نمیره!

پس چی میشه که یه دختر ، که مظهر جمال خداونده ، با بی حجابیش خودشو به هیچ میفروشه؟! یعنی ارزشش کمتر از طلاست؟! یعنی شیرینیش کمتر از آدامسه؟! یعنی زیباییش کمتر از لنگه کفشه؟! یعنی یه دختر حاضر میشه از گل بودن به علف هرز تبدیل بشه؟؟!!!

 

سگ!
اگه به ناموسش نگاه چپ کنی پاچه ت رو میگیره و پارس میکنه!

خوک!
بنا به تحقیقات جانورشناسان تنها جانداریه که غیرت نداره!

یعنی مردی که غیرت نداره و هرکی به ناموسش نگاه میکنه صداشم درنمیاد....؟؟!! (شرمنده که این یکی رو روم نمیشه نتیجه گیری کنم)

 

بچه ها یکی به من بگه معنی بی حجابی چیه؟!
منظورم فقط به دخترا نیستا! که چه بسا پسرا تو بی حجابی دارن دست دخترا رو از پشت میبندن!
بی حجابی یعنی باکلاسی؟! پس ما داریم در داشتن کلاس با حیوونا رقابت میکنیم؟!
بی حجابی یعنی تمدن؟! پس حیوونا از ما متمدن تر هستن؟!

جهت اطلاع اونی که گفت "بی حجابی یعنی آزادی" !
بی حجابی عین اسارته! اونقدر اسیر هوس و چشم بیمار و خواسته ی کثیف این و اون بشی که خودتو و ارزش خودتو فراموش کنی! اونقدر اسیر میشی که تا خودتو مترسک نکنی پاتو از خونه بیرون نمیذاری!

باز جهت اطلاع اونی که گفت "مهم اینه که دل پاک باشه"!
از کوزه همان برون تراود که در اوست!

 

یکی معنی بی حجابیرو به من بگه!!!!


وقتی تو خیابونای شهرم قدم میزدم احساس میکردم تو کوچه های مدینه هستم! آخه بچه ها بوی چادر سوخته میومد ، صدای فرو رفتن میخ فولادی تو پهلوی یه مادر ، صدای دستای بسته ی یه مرد . . .
بچه ها شهدا با شهرمون قهر کردن!!!

به منو تو میگن بچه شیعه؟! به ما میگن مسلمون؟! اصلا به ما میگن آدم؟؟؟
من و تویی که میبینیم دارن چادر مادر مون رو آتیش میزنن و صدایی ازمون بالا نمیاد؟!!!
خواهر من ، دختر همین آب و خاک ، وقتی چادر به سرش میذاره تو خیابون و شهرش امنیت نداره!!
داداش من ، پسر همین سرزمین از ابلیسهای خیابونی آسایش نداره!!
بچه ها ما هنوز مسلمونیما! پس غیرت مردامون کجا رفته؟؟
اگه دین ندارید ، آزاده باشید! بابا حداقل آدم باشید! چرا یادتون رفته یه خدایی هست! یه حساب و کتابی درپیشه!!
یعنی میشه یه آدم اونقدر پست بشه که ارزشش بشه جسمش؟؟ یعنی یه مرد اونقدر پست میشه که ناموسشو عروسک بکنه و تو خیابون بچرخونه و بگردونه و داد بزنه آهااای مردم نگاه کنید این زن منه ، این خواهر منه ، این مادر منه...
من و توی بچه مسلمون ، بچه مذهبی ، ولایتی!!! ما دیگه چرا خفه شدیم و فریاد نمیزنیم؟؟؟ بچه ها بس نیست سکووووووت؟؟؟؟؟


پی نوشت:
- از تخریب چی به عشق یعنی یه پلاک:اخوی نمیدونم مشکل از کجاست که تو سیستمم جاکامنتیه وبلاگتون نمایش داده نمیشه.من پستتون رو خوندم.عالی بود.باز سعی میکنم که مشکل فنی رو حل کنم و تشریف بیارم به وبلاگت و نظرمو اختصاصا بگم!
-اخوی امین یه چیز قشنگی رو تذکر دادند که لازم دونستم جوابشون رو اینجا بدم تا برا همه روشن بشه! همسنگرای گرامی اینکه من کسی رو لینک میکنم دلیل بر این نمیشه که تائیدش کردم ، بلکه هدفم اینه که شما هم برید به وبلاگاشون سر بزنید و تحلیل و بررسی کنید! بله خودمم میدونم چندتا از وبلاگهایی که لینک کردم ضد خدا و پیغمبر و...هستند.خودم تا جایی که بتونم سرشون کار میکنم و باهاشون بحث میکنم و لینکشون کردم که بچه های سنگر هم برن و نذارن اونا هرکاری دلشون میخواد و هر حرفی دلشون میخواد بزننو ما ساکت بشینیم! حالا افتاد؟؟؟؟ ولی باز ممنونم از تذکرت! برا تشکر اعلام میدارم همسنگری های عزیز تشریف ببرن و حتما از وبلاگ برادر امین دیدن بفرمایند! با اسم اندیشه و بیداری لینک شدن!
-راستی همسنگرا یه سری به این وبلاگ بزنید! kanoon-baran.blogfa.com
+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390;ساعت 23:48;  توسط تخریب چی  | 

اگر آه تو از جنس نیاز است   در باغ شهادت باز، باز است

حاج حسین!
تخریب چی غریب سنگر!
عاشقی که با عشقش جون گرفت ، به پای عشقش جون داد و سرعشقش معامله کرد...


معامله...معامله...
راستی بچه ها تاحالا به این موضوع فکرکردید؟! تاحالا توجه کردید هرکس از سنگرمون پرمیکشه یه چیز  بزرگ زندگیشو با خدا معامله کرده؟!
مثلا حاج حسین قلبشو معامله کرد و . . .
اون شب تو سنگر حاج حسین بچه ها جمع بودیم! سنگرش اون شب بوی عجیبی میداد! بوی    گل     یاس!!!
حاجی شروع کرد به حرف زدن:
بچه ها این عملیات با بقیه عملیاتها فرق داره. تو این عملیات کسی پیروز میشه و پرمیکشه که با خدا معامله کنه.پس هرچی دارید رو کنید! از بهترین ها و سخت ترین داشته هاتون دل بکنید و به خدا بدید و از خدا بهترین هاش رو بخواید!
بعدش سرشو انداخت پایین و گفت : "ما هم عشقمون رو با خدا معامله کردیم و سپردیمش به خدا! "
بغض مجال حرف زدن بهش نداد. دیگه اشک بود که حرف میزد...

آی حاج حسین که گمنامی کم بود برا نام معصومت...
آی حاج حسین که دیگه دنیا جا نداشت برا غصه هات...
آی حاجی گه شبای سنگرت همناله ی دردات بود...
آی حاجی غریبمون که غریب اومدی ، غریب بودی بین ما و غریب هم رفتی از پیشمون..
 

بیا ببین که گیتارت گوشه معبدت ناله جدایی سرداده...
بیا ببین که قد مادر بیمارت خمیده...
بیا ببین محمد سعیدتو که قبل از گفتن بابا ، عمو عمو میکنه...
بامرام حالا که داداشت یارش تنهاش گذاشته و به کمکت نیاز داره رهاش کردی و رفتی؟! اینه رسم برادری؟!
حاجی بیا ببین که همه تازه فهمیدن تو هم بودی ...
مثل همیشه سکوت بلندترین فریاد شد!!!!

عملیات فتح القریب
با رمز یا زهرا(س)
شهادت مبارکت حاج حسین غریب سنگر!


آهای بچه ها دیدید که هنوز معبر بازه؟؟؟ پس زود دست به کار بشید. زود رو کنید هرچی دارید. منکه چیزی جز گناه ندارم.پس گناهامو با خدا معامله میکنم!
بچه ها یادتون نره وصیت حاجی رو ها !!! تا آخرین نفس و آخرین قطره خون حامی ولایت باید باشیم! نذاریم آقامون غریب باشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 تیر1390;ساعت 17:51;  توسط تخریب چی  | 

یکی دلش گرفته بود زد سه تا پست آخرشو حذف کرد! وقتی حالش خوب شد فهمید که کامنتها رو هم حذف کرده بدون اطلاع!!
ببخشید که تموم کامنتهام حذف شد و پیغاماتون رو نتونستم بخونم!
میشه دوباره کامنتهاتون رو بفرستید؟!
کامنتهای یه هفته ی اخیر پرید! اگه کسی چیزی برام گذاشته لطف کنه دوباره بفرسته! بازم شرمنده!
راستی فرمانده فرمودند : تحصیل - تهذیب - ورزش!
موقع امتحاناست! بازم شرمنده که نمیتونم سر بزنم!

بازم شرمنده ام که نمیتونم به کامنتها پاسخ بدم و عذرخواهی میکنم از اونایی که دعوتم کردند و نتونستم برم به وبلاگشون.ان شاء الله جبران میکنم.شدیدا درگیر امتحاناتم! ان شاء الله بعد امتحانا سنگر رو پر از مهمات میکنیم و حمله!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 خرداد1390;ساعت 14:7;  توسط تخریب چی  | 

میدونی دارم به چی فکر میکنم؟!
به اینکه از کجا اومدم؟ کجا هستم؟ کجا دارم میرم؟!
نه بابا! چرا دروغ بگم! دارم به این فکر میکنم که چرا جاموندم؟! دارم چیکار میکنم؟!

تا حالا شده 2×2 زندگیت به بیشتر از 5/3 نرسه؟!
تا حالا شده بخوای بیشتر از خودت باشی ولی وقتی یه نگاه به خودت میکنی میبینی حتی به خودتم نرسیدی؟!
تا حالا شده منتظر یه لحظه باشی که برات خیلی مهمه و اونقدر بهش فکر کنی و براش توی ذهنت برنامه ریزی کنی   ولی وقتی به خودت میای میبینی اون لحظه گذشته و تو اصلا نفهمیدی؟!
ایها الناااااس!!! بابا بذارید راستشو بگم! تا حالا شده دلتون تنگ بشه؟؟؟
آهای همسنگرام! آهای دوستام! آهای دشمنام! آهای رفیق و نارفیقام! دلم گرفته!!!

نه! نه! خواهش میکنم یه لحظه شلوغش نکنید! یه لخظه گوش کنید! نه! اشتباه نکنید!
بله حق با شماست!
تا وقتی بحث یارانه ها و قبض و نون و اورانیوم وسبز و قرمز و آبی و...هست ، شاید بگید حرف از دل و احساس زدن از روی شکم سیری و بی دردیه!
ولی به داشته ها و نداشته هام قسم حرفم فقط از روی درده!!!

راستشو بخواید اومدم که از ادامه عملیات تخریب اون شب براتون بگم ولی قلمم سرکشی کرد و رفت دنبال دلم!!
داشتم صفحه های تقویمم رو ورق میزدم ببینم این روزا چه خبره که یهو چشمم خورد به «ایام فاطمیه»!!!

یادش بخیر بچه ها! یاد شبهای قبل از عملیات افتادم! وقتی یه نیرویی همه بچه ها رو دور هم جمع میکرد و دعای توسل میخوندیم! وقتی حاج حسین برامون مداحی میکرد! وقتی دلهامون صاف میشد!!
هیچوقت یادم نمیره دعامون وقتی به مادرمون حضرت زهرا (س) میرسید ، حاج حسین رو خاک میفتاد و ناله میکرد!
این صدای حاج حسین هیچ وقت از تو گوشم بیرون نمیره ، ناله میکردو میگفت: «مادرم!کی چادرترو آتیش زده؟؟»حاج حسین خوش به حالت که پرکشیدی و نیستی ببینی که دخترهای خاک خودت چادرهای مادرمون رو به آتیش کشیدند!!
حاج حسین اگه امروز از درد و غصه بمیریم ، باز کمه!!!
حاج حسین! اگه امروز تو حسینیه ی حاج همت دوکوهه دعای توسلت به کربلا میرسید ، دیگه ناله نمیکردی و نمیگفتی : «غریب مادر یا حسین (ع)!!!»  بلکه میمردی از غریبی جامونده های کربلا!  جامونده هایی که دارن جلو چشماشون آبها رو گِلی میکنند!
حاجی کجایی که ببینی چه دعوایی سر آبه!!!

حاجی اگه دیروز از دشمن و غریبه میخوردیم ، بیا ببین امروز بچه های سنگرهای خودمون افتادن به جون هم! دعوا سر رنگ سربندها هست! حاجی کجایی که بعضیا چون رنگ سربندشون باب میلشون نبود ، سربندهاشون رو درآوردن!

حاجی برسید به داد ما جامونده های کربلا! حاجی دل بچه های سنگرت گرفته!
حاجی یه دعای توسل دیگه شروع کن!!!


پی نوشت(دل نوشت) :   نمیدونم وقتی خواهر هموطنم روی خون شهدای خاک خودش پامیذاره ، حیا رو بی آبرو میکنه - خودشو به هیچ میفروشه چی باید بهش بگم!
نمیدونم وقتی داداش سرزمین خودم غیرت رو با "ق" مینویسه چی باید بهش بگم!
نمیدونم وقتی بچه مسلمونای کشور خودم آتیش به خیمه امام حسین (ع) میزنن چی باید بگم!
نمیدونم وقتی تحصیل کرده های سرزمین خودم اسم آزادی رو با استدلالها و حرفاشون نجس میکنن چی باید بگم!
فقط میدونم که باید به همسنگرای جاموندم بگم : «خدا صبرتون بده!»

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 فروردین1390;ساعت 16:7;  توسط تخریب چی  | 

فرمانده : کل گردان به ستون!!!!!
همهمه ای بین گردان شد! همه بایدخودشون رو به گردان میرسوندند و در کوتاهترین زمان ستونها رو تشکیل میدادند! آخه بعد از حرکت گردان  درها رو میبستند!!!

بعضیا با سرعت و تمام قدرت خودشون رو به گردان رسوندند و سر ستون واستادند!
بعضیا هم مثل من که دست و پاهاشون لنگ بود ، دیر و زود بالاخره به گردان رسیدند و تو ستون قرار گرفتند!
بعضیا هم که هرگز نرسیدند!!!

درها بسته شد و با فرمان سردار  گردان شروع به حرکت کرد!
جاده تاریک و هوا بس ناجوانمردانه سرد بود!
مسیر خاکی بود و گاهی سنگهای ریز و درشت تو رو این طرف و اون طرف پرت میکردند! اونایی که پوتین به پا داشتند سنگها مزاحمتی براشون نداشت و حتی بخاطر بقیه ی بچه ها اونا رو کنار میزدند!

در حین حرکت سردار برای گردان حرف میزد. از اهمیت عملیات میگفت. از خطرهاش! از موانع! از دشمن!
جاده تاریک بود و فقط نور بیسیم سردار بود که جهت حرکت گردان رو نشون میداد و ما پشت سردار حرکت میکردیم!

یه عده تو ستون سر جاهاشون با هم دعوا گرفته بودند.هم دیگه رو هل میدادند و گاهی پرت میکردند تا برن جلوتر! (البته این دعواها سر جا و مکان باعث میشد همیشه عقب بیفتن از بقیه)
یه عده هم فارغ از ماجرا مشغول اس.ام.اس بازی بودن!
بعضیا هم مثل من از سرما به خودشون پیچیده بودند و بخاطر پای لنگشون هی از ستون جا میموندن!!

سردار : کل گردان به گوش!!!!!!
همه ساکت شدن! صدای نفس نفس زدن گردان ، ترسی رو به دل آدم مینداخت!
سردار با صدای محکم و پدرانه ش گفت:
چندصدمتر جلوتر نیروی دشمن مستقره و ما رو هدف گرفته! لحظه ای درنگ و کوچکترین خطا مساوی با از دست دان جونتونه! صدمتر دیگه به معبر میرسیم و باید بقیه ی مسیر رو سینه خیز بریم! مواظب سیم خاردارها و مین ها باشید! گذشتن ازین معبر یعنی آزادکردن منطقه!!

هنوز حرفای سردار تموم نشده بود که منوری به آسمون پرتاب شد و سیاهی شب رو مثل روز روشن کرد و مسیر تخریب رو به گردان نشون داد!
سکوت عجیبی گردان رو برداشته بود!
سردار شروع به حرکت کرد و پاهاش رو محکم به زمین میکوبوند و فریاد میزد:
کل گردان ، کل گردان ، یا زهرا(س) !!!!

گردان هم به پیروی از سردار شروع به حرکت کرد و باهاش تکرار میکرد:     یا زهرا(س) !!!

صدای کشیده شدن بعضی پاها روی خاک رو میشد شنید!!!

ادامه دارد....


پی نوشت:  آهای بچه مسلمون! بند و بساط تخریبت رو آماده کردی؟!
شب عملیاته ها! سردار احضارمون کرده! نکنه پشت در گردان جا بمونی! نکنه مثل من پاهات بلنگه و از ستون عقب بیفتی!
آهای تخریب چی! نکنه بترسی و جا بزنی! ( آخه اون شب وقتی منور همه جا رو روشن کرد، خیلی ها که داشتن یواشکی فرار میکردند لو رفتن)
به پیروی از سردار  محکم پاهاتو رو زمین بکوبون و حرکت کن! (نکنه تو هم بخاطر بی میلی و جازدنت بخوای پاهاتو رو زمین بکشی و خودتو با سنگ ریزه ها مشغول کنی! )
راستی سردار میگفت: "دیروز معبر عریض و بزرگ بود و راحت میشد رد شد. اما امروز تنگ و باریکه، ولی هنوز هم میشه رد شد ، فقط باید دل را صاف کرد..."
توجه توجه!  واجب دیدم یه موضوع رو تذکر بدم خدمت دوستان عزیز. ایهاالناس این پست بنده کاملا اخلاقی نوشته شده و اصلا در این پست هدف سیاسی نداشتم! استقبال میکنم از بحثهای سیاسی شما دوستان ولی این پست کاملا اعتقادی نوشته شده! یعنی نیازه که توضیح بدم میدان تخریب همون نفس ما هست و مین موانع رسیدن به عشق؟!
توضیح بدم؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 فروردین1390;ساعت 17:49;  توسط تخریب چی  | 

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست
هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست...

                         سلام به همه ی بچه مسلمونای با غیرت میهنم، ایران!
راستشو بخواید آجیلامون تموم شده ، هرچی هم که آمار میگیرم دیگه کسی نمونده که بریم خونشون عیدی بگیریم. موندم که این چند روز باقی مونده رو چیکار کنم ، دیدم کاری بهتر از تخریب نیست!
آره من یه تخریب چی هستم!
یادش بخیر شبای تخریب سینه خیز تو میدون مین پیش میرفتیم و هرچی مانع بود سر راه، تخریب میکردیم. یه شب تو تخریب، اشتباه کردم و باعث انفجار شدم!
اون اشتباه باعث شد هم فرمانده منو از گردان بیرون کرد و هم بر اثر انفجار ، یک پام رو از دست دادم و شدم پاتک!
اومدم ثابت کنم که یک پاتک (پا +تک) میتونه یه تخریب چی باقی بمونه!
دیگه نیازی به پاهام ندارم. حتی با یه پا هم میتونم برسم! قدرتم دو بالمه! پرواز!!
اومدم تخریب کنم ، هرچی که سر راه رسیدن به عشقمه!
آهای فرمانده! حتی اگه از سنگر بیرونم کنی ، با یه مشت خاک برا خودم سنگر میسازم و تخریب چی گردان میمونم!
آهای دشمن! اگه از زمین و آسمون به من حمله کنی ، حتی با یک پا شکستت میدم.  چون من یک تخریب چی هستم. چه بکشم ، چه کشته بشم ، من پیروزم!

 

راستی یادم رفت بگم :
اومدم که بمونم....ولی یه مهمونم!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 فروردین1390;ساعت 18:35;  توسط تخریب چی  |